<span id="ctl00_cphMiddle_SAMPARL_Web_View_ArticleUI_ArticleDetail00cphMiddle_15199_lblBody" class="content"><span>راوی می گوید: در گیرودار جنگ بودیم که دیدم پسرکى به سوى ما آمد که چهره اش همچون قرص ماه می درخشید و در دستش شمشیرى بود و پیراهنى به تن داشت و نعلینى که بند یکى از آن دو نعلین پاره بود. ابن نفیل ازدى (از لشکریان عمر سعد) وقتی پسرک را دید گفت: به خدا قسم من به او حمله خواهم کرد! و همین کار را کرد و با حمله ای بر پسرک، سر او را از هم شکافت. پسرک بر زمین افتاد و فریاد زد: اى عموجان! عمو مانند باز شکارى لشکر را شکافت و چون شیر خشمناک بر ابن نفیل حمله کرد و چنان ضربتی به او زد که فریادش را لشکریان شنیدند. راوی می گوید گرد و خاک که بر طرف شد دیدم حسین <sup>علیه السلام</sup> بالاى سر پسرک ایستاده و او از شدت درد، پا به زمین می کشد. حسین فرمود</span></span><span id="ctl00_cphMiddle_SAMPARL_Web_View_NewsUI_NewsDetail00cphMiddle_15210_lblBody"><span><a href="http://asar.masjed.ir/fa/article/2929/%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C">... ادامه مقاله</a></span></span><br> <span id="ctl00_cphMiddle_SAMPARL_Web_View_NewsUI_NewsDetail00cphMiddle_15210_lblBody"><span></span></span>